توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 2:04 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263291
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 2:03 PM
پرسش :
چرا سلام فرشتگان در آیه 69 هود به شکل منصوب آمده، ولی حضرت ابراهیم(ع) به شکل مرفوع سلام را پاسخ دادهاند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
سلام علیکم؛ چه فرقی بین «سلاما» و «سلام» در آیهی مبارکه «قالوا سلاما، قال سلام قوم منکرون» است. لغت دانان میگویند: کلمه «سلاما» تحمل معنای جمله اسمیه را دارد و کلمه سلام تحمل معنای جمله فعلیه، اهل لغت هم چنین میگویند: جمله فعلیه اعم از جمله اسمیه است و در اینجا به معنای استمراری بودن سلام را میرساند ولی جمله اسمیه در اینجا این افاده را دارد که سلام در همین لحظه و در همین وقت بدون استمرار، پس چرا سلام به شکل جمله اسمیه آمده و جواب آن به شکل جمله فعلیه؟
پاسخ اجمالی
بر اساس آنچه از قواعد زبان عربی به دست میآید، پاسخ حضرت ابراهیم(ع) به شکل مرفوع و نکره، از تکریم و احترام بیشتری برخوردار است. این دقت در پاسخ در کنار پذیرایی مفصلی که این پیامبر خدا از مهمانان خود داشتند، نشان از ادب، احترام و تکریم ویژه ایشان داشته است.
پاسخ تفصیلی
داستان ورود فرشتگان بر حضرت ابراهیم(ع) و پذیرایی این پیامبر خدا از آنان، در دو جای قرآن بدین شکل مطرح شده است: «آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید؟ چون بر او درآمدند پس سلام گفتند. گفت: «سلام، مردمى ناشناسید.»؛ پس آهسته به سوى زنش رفت و گوسالهاى فربه [و بریان] آورد».[1] سلام فرشتگان در این آیات به شکل منصوب آمده است: «قالُوا سَلاماً»؛ ولی حضرت ابراهیم جواب سلام را به شکل مرفوع پاسخ دادهاند: «قالَ سَلامٌ».
بنابر آنچه دانشمندان زبان عربی بیان میکنند، «سلاماً» مصدر و مفعول مطلق برای فعل محذوف است و در حقیقت تقدیر جمله چنین بوده است: «سلمّنا سلاماً». ولی «سلامٌ» به عنوان مبتدا برای خبر محذوف است و در حقیقت همان جمله «سلامٌ علیکم» است؛[2] یعنی جمله اسمیه در پاسخ جمله فعلیه آمده است.
در بر خلاف آنچه پرسشگر مطرح نموده است، جمله اسمیه برای ثبوت یک خبر برای مبتدای خود است و اختصاصی به زمان حال ندارد و با توجه به قرائن مختلف؛ مانند مدح و ذم و دعا، میتواند برای دوام و استمرار نیز به کار رود؛ بر خلاف جمله فعلیه که جهت حدوث و صِرف وقوع در یک زمان خاص است.[3]
چنانچه همین نکته را سید علیخان کبیر در مورد جمله «الحمد لله» نیز بیان میدارد؛ یعنی عبارت «الحمد لله» بیش از تعبیر (حمداً و شکراً) و موارد مشابه، مفید معنای استمرار است. در مورد آیاتی که درباره حضرت ابراهیم(ع) و فرشتگان گذشت، همین قاعده به خوبی رعایت شده است،[4] و این پیامبر خدا با ادبی بالاتر به مهمانان خود پاسخ داده و بر آنها درود و سلام میفرستد.[5] همانگونه که خداوند فرموده است: «و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتى] بهتر از آن درود گویید، یا همان را [در پاسخ] برگردانید».[6]
مطلب دیگری که برخی مفسران بدان اشاره نمودهاند، این است که فرق است بین گفتن: «السلام علیک» و گفتن: «سلام علیک» که تعبیر دوم از آن جهت که الف و لام ندارد و به اصطلاح نکره است نکتهای زائد را در موارد دعا میفهماند و آن یا این است که جنس سلام و همه انواع سلام بر تو باد و یا این است که سلامی بر تو باد که از عظمت و اهمیت نمیتوان با زبان بیانش کرد.[7]
پی نوشت:
[1]. ذاریات، 24 – 26؛ هود، 69 – 83.
[2]. درویش، محیی الدین، اعراب القرآن و بیانه، ج 4، ص 397، دار الارشاد، سوریه، 1415ق. مسوغ نکره واقع شدن مبتدا در این جمله، دعایی بودن است؛ و گرنه میتوان به صورت خبر برای مبتدای محذوف نیز در نظر گرفت: «قولی سلامٌ».
[3]. امیل بدیع، یعقوب، موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، ص 327، استقلال، تهران، 1385ش.
[4]. کبیر مدنی شیرازی، سید علیخان بن احمد، ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین، ج1، ص232، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1409ق.
[5]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الالفاظ القرآن، ص422، دار القلم - دار الشامیه، بیروت – سوریه، 1412ق.
[6]. نساء، 86.
[7]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 18، ص 373، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1420ق؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج10، ص 478، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1374ش.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 2:03 PM
پرسش :
منظور از شرک در آیه 106 سوره یوسف که اکثر مؤمنان گرفتار آن هستند، چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
قرآن کریم در آیه 106 سوره یوسف مىفرماید: «بیشتر مؤمنان مشرکاند» منظور از شرک در این آیه که اکثر مؤمنان گرفتار آن هستند، چیست؟
پاسخ :
۱. همانگونه که میدانید، شرک دارای مراتبی است، ممکن است آنهایی که ایمان آوردهاند چنین تصور کنند که مؤمنان خالصى هستند، ولى معمولاً رگههایى از شرک در افکار، گفتار و یا کردارشان وجود دارد. برای اطلاع بیشتر درباره اقسام و مراتب شرک و کفر پاسخهای: 612 و 27147 را مطالعه کنید.
۲. این آیه ناظر به مراتب پایین شرک است؛ یعنی بیشتر مردم با اینکه به خدا، معاد و پیامبران الهی ایمان آوردهاند، اما در عین حال در مرتبه عمل مشرکاند.
امام باقر(ع) در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: منظور این آیه شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانى که مردم مرتکب مىشوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مىکنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مىشوند.[1]
از امام صادق(ع) نیز در تفسیر این آیه سؤال شد که منظور قرآن از اینکه میفرماید اکثر مؤمنان مشرکاند، چیست؟ امام در پاسخ فرمودند؛ مردم بدون توجه، از شیطان اطاعت میکنند و اطاعت از شیطان شرک است.[2]
۳. البته با توجه به اینکه شرک دارای مراتب بسیار خفی یا اخفی است؛ مراتبی از شرک وجود دارد که هیچ منافات با توحید ندارد: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ الشِّرْکَ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْل»؛[3] امام صادق(ع) فرمود: شرک در اعمال انسان مخفىتر از حرکت مورچه است.
پی نوشت:
[1]. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» قَالَ شِرْکُ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْکَ عِبَادَةٍ- وَ الْمَعَاصِی الَّتِی یَرْتَکِبُونَ شِرْکُ طَاعَةٍ- أَطَاعُوا فِیهَا الشَّیْطَانَ فَأَشْرَکُوا بِاللَّهِ فِی الطَّاعَةِ لِغَیْرِهِ- وَ لَیْسَ بِإِشْرَاکِ عِبَادَةٍ أَنْ یَعْبُدُوا غَیْرَ اللَّه». قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 1، ص 358، دار الکتاب، قم، 1367ش.
[2]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قَالَ یُطِیعُ الشَّیْطَانَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ فَیُشْرِکُ». کلینی، کافی ج 2، ص 397، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[3]. شیح حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 5، ص 99، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ اول، 1409ق.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 2:03 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 2:03 PM
پرسش :
آیا امکان دارد در مورد آیه 40 سوره احزاب «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما»، توضیح بیشتری بفرمایید؟
پاسخ :
شرح پرسش:
با عرض سلام و ادب؛ میشود در مورد آیه 40 سوره احزاب توضیح بیشتری بفرمایید؟ «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما».
پاسخ:
به دنبال ازدواج رسول خدا(ص) با زینب، همسر مطلقه فرزندخوانده ایشان زید بن حارثه، منافقان که در پى بهانه بودند تا بر پیامبر اسلام خرده بگیرند، پسرخوانده را به جاى فرزند واقعی به شمار آورده و جنجال به راه انداختند که محمّد(ص) با همسر پسر خود ازدواج کرده است. این بود که آیه ۴۰ سوره احزاب در ردّ گفتار آنان فرود آمد که محمّد(ص) پدر احدى از مردان امّت نخواهد بود.
پس، این آیه در موضوع ازدواج پیامبر اسلام (ص) با همسر مطلقه زید بن حارثه، پسر خواندهاش نازل شده است. بیگمان آیه شریفه در مقام پاسخ به اعتراضى است که مردم به رسول خدا (ص) داشتند که چرا با همسر پسر خواندهاش ازدواج کرد؟
چکیده جوابی که این آیه به معترضان میدهد، این است که رسول گرامى اسلام(ص) پدر هیچ یک از مردان موجود و فعلى شما نیست، تا ازدواجش با همسر یکى از شما، ازدواج با همسر پسرش باشد. بنابر این خطاب در «مِنْ رِجالِکُمْ» به مردم موجود در زمان نزول آیه است، و منظور از رجال، مقابل زنان و فرزندان است، و نفى پدرى، نفى تکوینى است، نه نفى تشریعى؛ یعنى هیچ یک از مردان شما از صلب او متولّد نشدهاند.
لذا معنای این آیه چنین است که محمّد پدر هیچ یک از این مردان که همان مردان شما باشند نیست، تا آنکه ازدواجش با همسر یکى از آنان، بعد از جدایى، ازدواج با همسر فرزندش باشد، و زید بن حارثه هم یکى از همین مردان شما است، پس ازدواج رسول خدا(ص) با همسر او، بعد از آنکه همسر خود را طلاق داد، ازدواج با همسر پسرش نمىباشد. اما اینکه آنحضرت وى را پسر خویشتن خواندند، هدف از این پسرخواندگی، تنها اظهار محبت نسبت به «زید» بوده است و هیچ اثرى از آثار پدر و فرزندى بر آن مترتب نمىشود؛ چون خدا پسر خواندههاى شما را فرزند شما نمىداند.
این آیه دلالت ندارد که پیامبر(ص) تا ابد پدر هیچ مردی نخواهد بود؛ زیرا که طاهر و قاسم و ابراهیم از پسرهاى آنحضرت بودند که پیش از وفات پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفتند، و نیز منافات ندارد که حسن و حسین(ع) پسران حضرتش به شمار آیند چنانچه احادیث شاهد بر آن است[1] که پیامبر اکرم(ص) آنان را پسران خود میدانست: «و ابناى هذان امامان قاما او قعدا»؛[2] این هر دو پسر من امامند خواه نشسته باشند و خواه ایستاده.
این آیه آخرین سخنى است که خداوند در ارتباط با مسئله ازدواج پیامبر(ص) با «همسر مطلقه زید» براى شکستن یک سنّت غلط جاهلى، بیان مىدارد، و جواب کوتاه و فشردهاى است به عنوان آخرین جواب، و ضمناً حقیقت مهم دیگرى را که مسئله خاتمیت است به تناسب خاصى در ذیل آن بیان مىکند.
نخست مىفرماید: «محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود»(ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ).
نه «زید» و نه دیگرى، و اگر یک روز نام پسر محمد بر او گذاردند، این تنها یک عادت و سنت بود که با ورود اسلام و نزول قرآن بر چیده شد، نه یک رابطه طبیعى و خویشاوندى.
امام حسن و امام حسین (ع) که آنها را فرزندان پیامبر(ص) مىخواندند، اگرچه به سنین بالا رسیدند، ولى به هنگام نزول این آیه هنوز کودک بودند، بنابر این، جمله «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ» که به صورت فعل ماضى آمده است بهطور قاطع در آن هنگام در حق همه صادق بوده است.
بنابر این، بیگمان آیه شریفه در مقام پاسخ به اعتراضى است که مردم به رسول خدا(ص) داشتند که چرا با همسر پسر خواندهاش ازدواج کرد؟[3]
از آنچه گذشت روشن شد که آیه شریفه هیچ اقتضا ندارد بر اینکه آنجناب پدر قاسم، طیب، طاهر، و ابراهیم، و همچنین حسن، و حسین، نباشد، براى اینکه گفتیم آیه در خصوص رجال موجود در زمان نزول آیه و همه آن کسانى است که در آن روز مردى بودند که توانایی ازدواج داشتهاند، و نامبردگان هیچ یک واجد این صفت نبودند.
و در این آیه اشاره به این حقیقت نیز هست که ارتباط آنجناب با شما مردم، ارتباط رسالت و نبوت است، و آنچه او مىکند به امر خداى سبحان است.[4]
پی نوشت:
[1]. بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 10، ص 23، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361.
[2]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 367، ، مؤسسه انتشارات علامه قم، 1379ق.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 17، ص 336 و 337، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[4]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، محمد باقر، ج 16، ص 487، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1374ش.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 2:02 PM
پرسش :
آیه ۵۵ سوره نور: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ...» چگونه بر ظهور موعود جهانی دلالت میکند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
آیه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون» نور -55، چگونه بر ظهور موعود جهانی دلالت دارد؟
پاسخ :
برای رسیدن به پاسخ این پرسش نخست ترجمه آیه شریفه، سپس بیان دیدگاههای مفسران به صورت خلاصه ضروری به نظر میرسد.
اما ترجمه کامل آیه شریفه: «خداوند به کسانى از شما (مسلمانان) که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردهاند وعده داده است که قطعاً آنها را در روى زمین جانشین (خود) کند و (حکومت بخشد) همانگونه که کسانى را که پیش از آنها بودند، جانشین ساخت، و حتماً آن دینى را که براى آنها پسندیده است (دین اسلام) براى آنها مستقر و استوار سازد، و بىتردید حال آنها را پس از بیم و ترس به امن و ایمنى تبدیل نماید به طورى که تنها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند. و هر کس پس از این (نعمت بزرگ) کفران ورزد، چنین کسانى به حقیقت نافرمانند».[1]
از مجموع آیه چنین بر مىآید که خداوند به گروهى از مسلمانان که داراى دو صفت «ایمان» و «عمل صالح» هستند، سه نوید داده است:
1. جانشینی و حکومت روى زمین.
2. نشر آیین حق به طور اساسى و ریشهدار در همه جا.
3. از میان رفتن تمام اسباب خوف، ترس، وحشت و ناامنى.
نتیجه این امور آن خواهد شد که با نهایت آزادى خدا را بپرستند و فرمانهاى او را گردن نهند و هیچ شریک و شبیهى براى او قائل نشوند و توحید خالص را در همه جا بگسترانند.[2]
در اینکه منظور از این عده که خداوند حکومت بر روی زمین را به آنان وعده داده است، چه کسانی هستند؟ بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد و نظریات متعددی بیان شده است:
1. بعضى آنرا مخصوص صحابه پیامبر اسلام(ص) دانستهاند که با پیروزى اسلام در عصر پیامبر(ص) صاحب حکومت در زمین شدند.[3]
2. بعضى دیگر اشاره به حکومت خلفاى سهگانه نخستین میدانند.[4]
3. بعضى دیگر حکومت خلفاى چهارگانه نخستین را مصداق آن بیان میکنند.[5]
4. بعضی مفهوم آنرا چنان وسیع دانستهاند که این وعده را شامل تمام مسلمانانى که داراى این صفتاند مىدانند.[6] برخی در تأیید و توضیح این نظریه میگویند: «بدون شک این آیه شامل مسلمانان نخستین مىشود و بدون شک حکومت مهدى(ع) که طبق عقیده عموم مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن سراسر روى زمین را پر از عدل و داد مىکند، بعد از آنکه ظلم و جور همه جا را گرفته باشد مصداق کامل این آیه است، ولى با این حال مانع از عمومیت و گستردگى مفهوم آیه نخواهد بود».[7]
5. گروهى آنرا اشاره به حکومت حضرت مهدى(ع) مىدانند که شرق و غرب جهان در زیر لواى حکومتش قرار مىگیرد، و آئین حق در همه جا نفوذ مىکند و ناامنى و خوف و جنگ از صفحه زمین بر چیده مىشود، و عبادت خالى از شرک براى جهانیان تحقق مىیابد.[8]
در میان این نظریات به نظر میرسد نظریه پنجم (اشاره به حکومت حضرت مهدى) از قوت بیشتری بر خوردار است.[9] اولاً: قرائنی در آیه وجود دارد که با حکومت آن حضرت سازگارتر است مانند:
الف. جانشینی و حکومت بر زمین: «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ».
ب. استقرار و استواری دین مورد پسند خدا: «لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ».
ج. تبدیل بیم و ترس به امن و ایمنى: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً».
ه. پرستش فقط خدای یگانه و شریک قرار ندادن چیزی برای او: «یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً».
روشن است این مفاهیم به صورت مطلق و کامل فقط در حکومت امام مهدی(عج) محقق میشود؛ اما در مواردی که بیان شده است به صورت جزئی و ناقص تحقق یافته است؛ از اینرو تطبیق آیه شریفه بر حکومت امام مهدی(عج) با قرائن موجود در آیه هماهنگتر است.[10]
ثانیاً: در روایات متعدد از اهل بیت(ع)، آیه شریفه بر حکومت امام مهدی(عج) تطبیق و تفسیر شده است؛ اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
طبرسی در تفسیر این آیه میگوید: آنچه که از اهل بیت در تفسیر این آیه روایت شده این است که این آیه در شأن مهدی از آل محمد(عج) نازل شده است.
وی همچنین از تفسیر عیاشی نقل میکند که امام سجاد(ع) پس از قرائت این آیه فرمود: این عده(که خداوند به آنان وعده داده) شیعیان ما هستند که خداوند به وسیله مردی از ما که مهدی این امت است آنرا به انجام میرساند و همو کسی است که رسول خدا(ص) در باره او فرمود: اگر از عمر دنیا فقط یک روز مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی میکند تا مردی از عترتم که اسم او اسم من است بیاید و زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.[11]
بنابر این، با توجه به این دلایل میتوان از این آیه وعده به ظهور موعود جهانی حضرت مهدی(عج) را دریافت و استنباط کرد.
پی نوشت:
[1]. نور، 55.
[2]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 531، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[3]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 7، ص 240، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 15، ص 154، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417 ق؛ تفسیر نمونه، ج 14، ص 531.
[4]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۲۴، ص ۴۱۳، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن، تحقیق: قمحاوی، محمد صادق، ج ۵، ص ۱۹۱، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405ق.
[6]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 7، ص 240؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج 15، ص 154؛ تفسیر نمونه، ج 14، ص 531.
[7]. تفسیر نمونه، ج 14، ص 531.
[8]. همان.
[9]. این نظریه از سوی مفسران بزرگی؛ مانند علامه طباطبایی و سید عبد الحسین طیب و ... تأیید و تقویت شده است. ر. ک. المیزان فى تفسیر القرآن، ج 15، ص 155و 156؛ طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 556، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش.
[10] ر.ک. المیزان فى تفسیر القرآن، ج 15، ص 155و 156.
[11]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 7، ص 240؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب، ج ۱، ص ۱۴، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 11:53 AM
پرسش :
جمله «لکلّ اجل کِتاب» در آیه 38 سوره رعد به چه حقیقتى اشاره دارد؟
پاسخ :
آیه 38 سوره رعد، در حقیقت پاسخى است به ایرادات مختلفى که دشمنان پیامبر اسلام(ص) نسبت به ایشان داشتند؛ مانند اینکه مىگفتند:
1. مگر پیامبر ممکن است از جنس بشر باشد، همسر اختیار کند و فرزندانى داشته باشد، این آیه به آنها پاسخ مىدهد که این مسئله تازهاى نیست، ما پیش از تو پیامبران بسیارى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندان قرار دادیم: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً».
2. آنها انتظار دارند که هر معجزهاى را پیشنهاد مىکنند و هر چه هوا و هوسشان اقتضا مىکند انجام دهى (چه ایمان بیاورند یا نیاورند) ولى آنها باید بدانند: هیچ پیامبرى نمىتواند معجزهاى جز به فرمان خداوند بیاورد: «وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ».
3. سومین ایرادشان این بود که چرا پیامبر اسلام(ص) آمده و احکامى از تورات یا انجیل را دگرگون ساخته، مگر نه این است که اینها کتب آسمانى است و از طرف خدا نازل شده؟ مگر ممکن است خداوند فرمان خود را نقض کند؟
آیه مورد بحث در آخرین جمله خود به آنها پاسخ مىگوید که براى هر زمانى حکم و قانونى مقرر شده است: «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ».
بنابر این، جاى تعجب نیست که یک روز تورات را نازل کند، و روز دیگر انجیل را، و سپس قرآن را؛ چرا که انسان در زندگى متحول و متکامل خود، نیاز به برنامههاى متفاوت و گوناگونى دارد.[1]
توضیح: با توجه به اینکه نظام هستی بر اساس تحول و تبدل و زوال و حدوث نهاده شده، هر موجودى پیوسته در حرکت خواهد بود؛ مانند نور خورشید که هر لحظه پس از تابش، نور دیگرى حادث شده فضا را فرا میگیرد، اگرچه نور واحد و ممتد به نظر میرسد؛ از اینرو هیچ موجود طبیعى دو لحظه برقرار نخواهد ماند، همچنانکه نور خورشید دو لحظه بقا و ثبات نخواهد داشت. بر این اساس، براى هر موجودى هر لحظه اجل و مدت خاصى در نظر گرفته شده، و حکم مخصوص و مقدار و اندازه خاصى از سوی خداوند درباره آن صادر مىشود.[2]
پس اینکه فرمود: «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ»، معنایش این است که براى هر زمانى حکمى است مخصوص آن زمان. و این اشاره به همان مطلبى دارد که استثناء «وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»، و مسئله سنت جارى خدا و تقدیرات او بدان اشاره دارد.
نتیجه اینکه خداى سبحان است که هر چه بخواهد نازل مىکند و بهر چه بخواهد اذن مىدهد، اما همان خدا در هر وقت، هر آیهای را نازل نمىکند و بدان اذن نمىدهد؛ زیرا براى هر وقتى کتابى است که او نوشته و به جز آنچه در آن کتاب نوشته، واقع نمىشود.[3]
پی نوشت:
[1] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج10، ص 239- 240، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.
[2]. حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 9، ص 237، کتابفروشى لطفى، تهران، 1404ق.
[3]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج11، ص 374، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 11:53 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 11:52 AM
پرسش :
مراد از «من الخوف» در سوره بقره، آیه 155 چیست؟
پاسخ :
مقصود از «من الخوف»(مقدار اندک و ناچیزی از ترس) در سوره بقره، آیه 155؛ این است که خداوند شما(مسلمانان) را به مقدار و به چیز اندکی از ترس -نه ترس همیشگى- همچنین به مقدارى از گرسنگى، مقدارى از زیان مالی و جانی امتحان و آزمایش میکند. به بیان دیگر، خداوند در این آیه به مسلمانان میفرماید؛ ما شما را به اندکى یا مقدارى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى آزمایش میکنیم.
تذکر این نکته از سوی پروردگار به مسلمانان، براى آماده شدن آنان نسبت به تحمّل مشکلات و مشقتهایى است که در راه کمک به پیامبر اسلام(ص) پیش میآمد؛ مانند جهاد و نبرد در جبهههای نظامی، جهاد با مال و... .[1]
پی نوشت:
[1]. ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 435، ناصر خسرو، تهران، 1372ش؛ کاشانى، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج 1، ص 342، کتابفروشى محمد حسن علمى، تهران، 1336ش.
منبع:
islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 11:52 AM
پرسش :
شأن نزول و پیام مهم آیات ۴۴و ۴۵ سوره قمر چیست؟
پاسخ :
برای روشن موضوع مورد پرسش، به عنوان مقدمه باید گفت:
1. برای آیات مورد پرسش(44 و 45 سوره قمر) به خصوصه شأن نزولی ذکر نشده است. اما سوره قمر که آیات مورد پرسش در آن قرار گرفته، از سورههای مکی است و در مکه نازل شده است. آیات این سوره نشان مىدهد که بعد از سال سوّم بعثت نازل شده، موقعى که رسول خدا(ص) دعوت خویش را آشکار کرده بود و کفار در مقابل دعوت آنحضرت به سختى ایستادگى مىکردند، در عین حال وقت دقیق نزول آن معلوم نیست.[1]
2. مطالب سوره مبارکه قمر یکپارچه انذار است، به استثناء دو آیه پایانی که بشارت به بهشت است، مطالب این سوره با نزدیک شدن قیامت و شکافتن ماه شروع مىشود، آنگاه سخن از تکذیب مشرکان است که نبوت رسول خدا(ص) را تکذیب مىکردند، با آنکه مىدانستند به سر اقوام گذشته در اثر تکذیبشان چه بلاهایى آمد.
آنگاه به طور تفصیل، عذابهایى که بر قوم نوح، هود، صالح، و لوط آمد بازگو کرده و در مقام نتیجهگیرى میفرماید: مگر کفار مکه از آنها بهتر هستند که مانند آنها گرفتار نشوند؟ و یا در کتابهاى آسمانى وعده شده است که اینان از بلا و عذاب مصون خواهند بود؟ و ...
با این مقدمه میگوییم؛ آیات 44 و 45 سوره قمر،[2]در مقام تهدید مشرکان اهل مکه یا تمام کفّار عصر رسول خدا(ص) است. خداوند در این آیات خطاب به مشرکان میفرماید؛ وقتى سرگذشت امتهای پیشین را شنیدید و دانستید که آنان در اثر مخالفت با پیامبران و فرستادگان الهى چگونه هر یک به طرز خاصی به عذاب الهى دچار شدند، چگونه متنبه نمیگردید و عبرت نمیگیرید، شما چه شرافت و مزیتى نسبت به آنان دارید که مطمئن از عذاب گردیدهاید. آیا شما از حیث صفات یا از جهت خلقت بر آنها مزیّت دارید؟! یا آنکه چنین گمان میبرید که در کتابهاى آسمانى پیش از قرآن براى شما از عذاب و سخط الهى برات آزادى رسیده؛ یا گمان میکنید و مىگویید ما جماعتى هستیم با قوت و شوکت و کسى بر ما غالب نخواهد گردید؛ زیرا که همدیگر را یاری میکنیم و با هم متحد هستیم.
به عبارت دیگر؛ این آیات به کفّار اهل مکّه میگوید؛ شما برتر از قوم نوح، عاد و ثمود نیستید، نه در نیرو، نه در ثروت، نه در کثرت عدد و... که وقتى مورد سخط و غضب الهى واقع گردیدند، دیگر ملجأ و پناهگاهى نبود که عذاب را از خود رفع نمایند، قدرى چشم خود را باز کنید و ببینید چگونه در اثر مخالفت مبتلا به عذابهاى شدید گردیدند، پس شما به چه چیز مطمئن هستید؟![3]
خداى متعال در اینجا کفار را هم به عذاب دنیا و هم به عذاب آخرت تهدید مینماید. عذاب دنیاى کفّار مکّه چنانچه مفسران گفتهاند جنگ بدر بوده که آنان شکست خوردند، هزیمت شدند و از جنگ فرار نمودند.[4] اما عذاب و مجازات قیامت آنها به مراتب سختتر و دردناکتر خواهد بود، و خواهند دید آتش آخرت چگونه آنها را خواهد گرفت.
پی نوشت:
[1]. قرشی، سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، ج10، ص 430، بنیاد بعثت، تهران، چاپ سوم، 1377ش.
[2]. «أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمیعٌ مُنْتَصِرٌ* سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ».
[3]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی، محمد جواد، ج 9، ص 29، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 13، ص 442، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش.
[4]. «از عمر نقل شده است که چون آیه ۴۵ سوره قمر نازل شد من نفهمیدم که مراد خداوند از این آیه چیست، تا اینکه روز بدر رسول خدا را دیدم که زره میپوشید و میفرمود که «سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ» دانستم که این آیه دلالت بر تشتت جمعیت و منهزم شدن مشرکان و پیروزی ما بر ایشان دارد»، زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 440، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407ق.
منبع:
islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
60616263646566676869>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


